پایان ترم

پایان ترم هم رسید. امروز بچه ها امتحان داشتند. تک تک می آمدند امتحان عملی می دادند و می رفتند. هفته بعد هم امتحان تئوریشان را می دهند و تمام. امروز عجیب ترین صحنه زندگیم را دیدم. یکی از پسرها و قتی اولین سئوال را پرسیدم با ترس زیاد جواب داد. دستهایش می لرزید. سئوال دوم صدایش می لرزید و هل شده بود و سر سئوال سوم بغضش ترکید و گریه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ای خدا چرا؟ مگه امتحان اینقدر وحشتناک است. خیلی دلم می خواست بهش بگم تو مرد آینده یک زندگی خواهی بود. محکم باش. اما با وضعیتی  که داشت اصلا نمی شد باهاش حرف زد. امتحانشم بسیار بسیار بد داد. درحالی که حس می کردم در آن لحظه استرس اصلا اجازه فکر کردن به سئوالاتی که می پرسیدم را به او نمی داد. درطول ترم وضعش بد نبود. خدا خودت کمکش کن. به همه جوانها و از جمله خود من استحکام دربرابر سختی ها و آرامش در مواقع ناآرامی را عنایت کن.

/ 7 نظر / 19 بازدید
دلتنگی های یک عمه

یادش بخیر دوران تقلب ها و...[نیشخند] . . . گاهی در ورود به وبلاگ من نوشته میشود این وبگاه به رایانه شما آسیب می زند این را با یکی از مدیران فنی پرشین بلاگ که در میان گذاشتم گفت بخاطر تغییر قالب تا یکی دو ماه گوگل چنین پیامی میدهد و مشکلی ندارید... باز هم از لطف شما سپاسگزارم...در ضمن آپم [گل][گل][گل]

سلام

سلام خب اگه شما هم به جاش بودید استرس داشتید نداشتید؟ کاشکی میشد فهمید که استاد ها چه نظری راجع به دانشجو ها دارن اون موقع استرسی در کار نبود..البته اگه همه مثل شما مهربون باشن.....

سلام

سلام......خوبه شما میگین گریه نه.پس چرا توی وبلاگ من نظر دیگه ای داده اید؟[گل]

ص.طراوت

[گل][گل]سلام آخی کاش شما جوری از دانشجو سوال بپرسین که اینقدر دچار استرس نشه و به این باور برسه که مهم نمره نیست مهم یاد گیریه خوشحال می شم با هم تبادل لینک داشته باشیم به منم سر بزنید

سید یاسین

سلام آرزومند ایام شاد برایتان. اومدیم به امید اینکه آپ کردید اما....... راستی به ما سر نمیزنید سایه تون سنگین شده نکنه ما لیاقت و سعادت نداریم؟